پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

327

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

به راه خود رفتند متعرض آنان نشود و به نظارت اكتفا كند . تمام مردم مىدانستند كه ترك‌ها به علت حملهء فرنگىها به صلح تن در داده‌اند و به اين مناسبت ، همه به فرنگىها به عنوان ناجيان اردبيل و مقبرهء شاه‌صفى دعا مىكردند و حتى بارها زنان و مردان متعدد در كوچه‌هاى شهر نسبت به من كه يك نفر فرنگى بودم ، ابراز احساسات و حق‌شناسى مىكردند . روز چهارم اكتبر ، جهانگيرخان ، برادر خان كفا ، كه از اردوى قرچقاىخان احضار شده بود ، به اردبيل رسيد . شاه ، وى را فراخوانده بود تا از طريق داغستان كه اگر اشتباه نكنم در كوه‌هاى قفقاز واقع شده است ، به ميهن خود ، كفا ، اعزام دارد تا آنجا را متصرف شود ؛ زيرا برادرش اكنون نمىتوانست كارى انجام دهد و به اتفاق سردار عازم قسطنطنيه بود ، تا در صورت لزوم به او كمك كند و در آن موقع كسى واقعا نمىدانست در خانوادهء سلطان عثمانى چه مىگذرد و از آنان كه همه با يكديگر اختلاف دارند چه كسى زنده و يا مرده است ، و به موجب قوانين آن كشور ، اگر كسى از خانوادهء سلطان عثمانى باقى نمانده باشد ، سلطنت به اين خان خواهد رسيد و سردار نيز او را تشويق به رفتن مىكرد و وعدهء همه گونه كمكى به او داده بود . شاه كه از تمام اين جريان مطلع بود مىخواست اين برادر را ، كه نسبت به او وفادار بود ، به كفا بفرستد تا با استفاده از موقعيت ، ضربتى به دشمن خود وارد كرده باشد و به هر حال از اين كار ضررى متوجه او نمىشد ، زيرا به اين ترتيب حداقل از شر اين سردار تاتار ، كه به عنوان مهمان عالىقدر ، همه ساله مخارج زيادى به خزانه‌اش تحميل مىكرد خلاص مىشد . صبح پنجم اكتبر به شاه خبر رسيد كه ترك‌ها در اثر اطلاع از اين موضوع كه پس از ملحق شدن لرحسين‌خان و افرادش ، كه تعداد آنان به نه هزار نفر بلكه بيشتر مىرسد ، و همچنين پيوستن خان‌ها و سلطان‌هاى متعدد ديگر ، قواى ايران افزايش فوق‌العاده‌اى يافته ، و از طرفى به مناسبت اين‌كه از سفير ترك يا كاظم‌بيگ ، كه در آن موقع براى مذاكرات صلح در اردوى قرچقاىبيگ به سر مىبردند ، اثرى ظاهر نبود ، چنين استنباط كرده‌اند كه ايرانيان مىخواهند آنان را فريب دهند و ناگهان به حمله پردازند ؛ در نتيجه آن‌چنان گرفتار ترس و وحشت شده‌اند كه حتى درخواست‌هاى سردار و فرماندهان ديگر نيز كوچك‌ترين اثرى در آنان نكرده و به‌طور شرم‌آورى شروع به فرار كرده‌اند و با وجودى كه توسط ايرانيان مطلع شده‌اند كه از تعقيب آنان قصد حمله‌اى در كار نيست ، نه تنها از شدت ترس آنان كاسته نشده بلكه بر آن افزوده شده است ، زيرا در اثر اين پيغام فهميده‌اند كه همه‌جا مورد تعقيب هستند و در حقيقت پس از آن با سرعت بيشترى پا به فرار گذاشته‌اند .